قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
14
تاريخ الفي ( فارسى )
ارزش ادبى و سبك نوشتارى تاريخ الفى تأليف تاريخ الفى تقريبا همزمان است با تأليف أحسن التواريخ حسن بيگ روملو ( 965 ه . ق . ) و تاريخ عالمآراى عباسى اسكندر بيگ منشى ( 1025 ه . ق . ) در ايران . به همين جهت نثر و شيوهء تأليف آن را با سبك نوشتارى اين دو اثر مقايسه مىكنيم . به نظر شادروان ملك الشعراى بهار دو اثر ياد شده « نثربين » هستند ؛ بدين معنى كه نثر اين دو متن نه مثل كتاب عالمآراى شاه اسماعيل اوّل كممايه و سست است و نه مثل كتاب تاريخ شاه صفى ، تأليف فضل اللّه الحسينى سوانح نگار تفرشى و تاريخ شاه عباس دوم ، تأليف ميرزا طاهر وحيد قزوينى پرطول و تفصيل و بىمزه . « 1 » لذا وقتى تاريخ الفى را با متن مورد قبول مرحوم بهار در « نثر بينبين » رو در رو قرار مىدهيم ، آن را روانتر و دلنشينتر و شفافتر مىيابيم . به شهادت تاريخ ، انحطاط نثر فارسى كه از قرن هفتم آغاز شده بود ، « 2 » در دورهء صفويه - به دلايلى كه برشمردن آنها از حوصلهء اين مقال بيرون است - به حضيض خود رسيد و بارزترين مشخّصهء اين دوران شد . به دنبال اين انحطاط و پستى ، « تركيبات عربى و عبارات خام جاى تركيبات لطيف و اصطلاحات ظريف فارسى را گرفت و ضرب المثلهاى شيرين فارسى به عبارات ثانويه مكرّر و بىروج بدل گرديد » . « 3 » در نتيجه ، « در عصر اعتلاى صفويه يعنى زمان شاه عباس اوّل ( 985 - 1037 ) ايران از نويسندهء قوىدست خالى ماند » . « 4 » ولى اين وضع ناهنجار در هندوستان بدين منوال نماند ؛ در هندوستان فضلا به نقص و فساد نثر فارسى پى بردند و درصدد اصلاح آن برآمدند . پيشگام اين حركت شيخ ابو الفضل ناگورى بود . وى علىرغم اينكه « در اصل عرب بود و زاييدهء هند » ، بر آن شد كه الفاظ عربى را از فارسى بيرون كند و به جاى آنها لغات فارسى درى را به كار گيرد . « 5 » شيخ ابو الفضل فارسى را ساده و روان مىنوشت و در نثر فارسى صاحب مكتب بود ، بويژه با تأليف اكبرنامه و آيين اكبرى سبكى را ابداع كرد كه مشخصهاش يكدستى و سادگى آن بود . شاهنواز خان در مآثر الأمراء در اين خصوص مىنويسد : در فن انشاء طرفه سحرى به كار برده . با آنكه از تكلّفات منشيانه و تصلّفات مترسّلانه عارى است ، اما متانت سخن و استخوانبندى كلمات و نشست مفردات و تراكيب
--> ( 1 ) . ملك الشعراى بهار ، سبكشناسى ، ج 3 ، ص 258 - 259 . ( 2 ) . علىرغم ظهور نويسندگان و مورخين پاكيزهنويس مانند خواجه رشيد الدين فضل اللّه ، حمد اللّه مستوفى ، قاضى بيضاوى ، ابو سليمان بناكتى ، شبانكاره و هندوشاه نخجوانى كه با خلق آثارى به يادماندنى نثر فارسى را از تصنّعات و تكلّفات به سادگى و سهولت سوق دادند ، ليكن باز آن را از حليهء ادب و لطف بيرون نبردند و به سنّت ادباى بزرگوار رفتار كردند . ( 3 ) . بهار ، پيشين ، ص 255 . ( 4 ) . پيشين ، ص 256 . ( 5 ) . در اكبرنامه بر خلاف ادبيات متكلّفانهء رايج در اين زمان ، جملهء عربى ، ابيات عربى و عربىمآبى ديده نمىشود .